گا هی در این هیا هو به تو می ا ندیشم
به تو که هزار با ر ا زمن دورتری
به تو که فا صله میا ن آ یینه ها را شکسته ای
به تو که میا ن هجوم تردید ما نده ای
گا هی در این سکوت به تو می اندیشم
به تو که حضورت
لبریزازتنها یی است
به تو
که مرا به انبسا ط شریا نها یم نزدیک می کنی
تو که رها یی را در خود متبلور کرده ای
و گا هی در این غربت تنها تو را صدا می زنم
تو که هزار با ر از من دورتر خواهی ما ند