تبليغاتX
طلوع عشق - نا مه ای دیگر

راه ها را پیموده ام . از فراز و نشیبها یی که نا مش را سرنوشت نهاده اند گذشته ام و به تو

رسیده ام. با جاده ای خیا لی و در دشتی بی علف.

 جوا نه ای دلم در عمق نگاه تو هرس شد ؛ و با غچه دلم در عبور تقدیر درحرمت دستان تو با رور .

چندی است که گذشته ، من چه ناباورانه در جا ی جای قلب تو بیتوته کرده ام . در اصالت لبخند تو مدتهاست که غوطه ورم .

نازنین من ! چه لحظه هایی است که تو مرا با خود به هبوطی برده ای که خودت هم از آ ن

 بی خبری .

من و تو ، چه قدر به هم نزدیکیم . چه قدر شعر سراییده ایم و قصیده وغزل گفته ایم . آسمان ما هها ست که بر ملکوتی بودن آ غوش من و تو غبطه می خورد .

 نا زنین من ! من رنگ با خته ام در حضور متوا لی شبهایت . کنون من از هزاران دریچه قلبت به تو نزدیکترم . و از رهایی منحوس سرنوشت به دور . دستم از آ ن توست و مهربا نی گیسوها یم .

بگیر آ ن را و نوازشش کن .

با ید که مرا به فرازی از عشق برسا نی . با ور کن که من سا لهاست در نا با وری این حسرت

سوخته ام .

شبم وروحم از آ ن توست ، رهایش مساز.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 13:29 توسط آزاده |